تبليغاتX
WORKING ON TITLE ... - کوه !

WORKING ON TITLE ...

 

جمعه رفته بودیم کوه ؛ همین عین آلی خودمون .

این مغزم بازم قلقلک می خورد موقه بالا رفتن !

با خودم داشتم این فکر رو می کردم که این کوه دقیقا ً مثل زندگیه ها !
بالا رفتن ازش آسون نیست اما همه دارن میرن چون لذت بخشه .

اگه از دره بخوای بری خیلی سخت تر میشه اما فوری به مقصد می رسی ؛
یه جور ریسک هم باید بکنی ، چون اگه یه ذره اشتباه کنی ممکنه پرت شی پایین و نابود شی .

اگه از راهی که همه میرن بری همراه بقیه میرسی بالا ؛
اوزش ریسکشم خیلی کمتره .

اما اگه از راه آسفالتش بخوای بری از همه راحتتره اما دیر میرسی اون بالا ؛
اوزش مطمئنی که میرسی !

خیلی موارد ریز دیگم تو کوه رفتن هست که اگه بخوای مقایسه کنی می بینی عین زندگیه !

حالا بعدش به ذهنم رسید که بابا خیلی از مسائل زندگی و اجتماعی رو میشه مصداقشو تو طبیعت پیدا کرد !

پیش خودم گفتم خدایا چه قدر واقعا ً عظیمی تو ...

و واقعا ً هم چقدر کوه بالا رفتن می چسبید بهم ؛ چقدر صفا داشت ...

تو این فکرا بودم که یکی از دوستام زد به شونم

گفت : " آهای سعید کجائی ؟! تو خودتی !

- : دارم فکر میکنم !

- : اَه ... ! اومدیم اینجا صفا کنیما !!!

یه هو دوستامو دیدم که دارن به همدیگه ، به دخترا متلک میندازن و می خندن  ...

داشتن صفا میکردن نه ؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 22:10 توسط سعید |