|
WORKING ON TITLE ...
|

وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت : قسمت اين بود...
مادرم گفت : هيف شد...
خواهرم گفت : قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود ...
اگر می دا نی در این جهان کسی است که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر میکند ،
و صدای قلبت ، آبرویت را به تاراج می برد ،
مهم نیست که او مال تو باشد ؛
مهم این است که فقط باشد ، زندگی کند ، نفس بکشد و لذت ببرد .

زندگی سه چيز است :
اشكی كه خشك می شود .
لبخندی كه محو می شود .
يادی كه در عالم فراموشی باقی می ماند ...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ؛
خيلی سخته که سا لگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری ؛
خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبر يک بگن ، جز اونی که فکر ميکنی به خاطرش زنده ای ؛
خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوستت نداره ؛
خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه ديگه نمی خوامت .

از دريا پرسيدن عشق چيست ؟ گفت: خشكيدن
از گل پرسيدن عشق چيست ؟ گفت : پرپر شدن
از زمين پرسيدن عشق چيست ؟ گفت: لرزيدن
از آسمون پرسيدن عشق چيست ؟ گفت : باريدن
از انسان پرسيدن عشق چيست ؟
ناگهان ندايی از درونش گفت : جدایی !
اگه از من بپرسن عشق چيست ؟
ميگم : عشق يعنی زندگی ...

عشق شاديست
عشق آزاديســت
عشق آغــــــاز آدميـــزاديست
زندگي چيســــــت ؟
عشق ورزيدن
زندگي را به عشق بخشـــــــــيدن
آهای آدميان :
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسی نيندازند
اگر نگاه انداختند عاشق نشوند
اگر عاشق شدند وابسته نشوند
اگر وابسته شدند مجنون نشوند
و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی كنند !

امروز در این شهر چو من یاری نیست
آورده به بازار و خریداری نیست
آنکس که خریدار ، بدو رایم نیست
آنکس که بدو رائ ، خریدارم نیست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در غم کسی اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

كاش می شد لحظه ای ازخود گريخت
كاش می شد اندكی از "من" گسيــخت
كاش می شد پلك ها را بست و خفت
چشم را از وحشت ديدن ، نهفــت
كاش می شد لحظه ای از ياد بــرد
بغض را تا لحظه اي فرياد بــرد
كاش می شد زندگی را رفت ؛ مــرد
مرگ را بر شانه های خود ، نبــرد
زرد گشت و خواب پاييزی نديــد
برگ را از اضطراب شاخه چيـــد
جاده را بی انتها آغــاز كــرد
آسمان را بی هوا پــرواز كــرد
عشق راهی شد كه پاياني نداشــت
شعر دردی شد كه درمانی نداشـت
زندگی ويرانه ای از ســـاختن
بر صليب روز و شب جان باختن
كاش می شد گريه را با خنده گفت
اشك را با قهقهی ديگر نهفـــت
در نگاه خسته شب را دار زد
با زبان مردمك ها جــار زد

خیال کردم یه عمر با من میمونه
گمون کردم واسم یه هم زبونه
نگفته بود پی یک عشق دیگه ست
تا تحقیر بشمو دل بسوزونم
نگفت به فکر فرصتی دوباره ست
برای دل بریدن فکر چارست
نگفت به فکر تقدیر نگامو
شکستن غروری پاره پاره است
حالا به مرگ من راضی نمیشه
میخواد جون بکنم واسش همیشه
به اون ظالم بگین نفرین این دل
تا زنده ام به راه زندگیشه
درسته کولی و بی کس و کارم
ولی واسه خودم خدایی دارم
برای دیدن روز عذابت دارم ثانیه هارو میشمارم
برای دیدن روز عذابت دارم ثانیه هارو میشمارم

همیشه واسه کسی بخند که میدونی به خاطرت شاد میشه. همیشه واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه . همیشه برای کسی غصه بخور که برات غصه میخوره . و در آخر همیشه عاشق کسی شو که میدونی عاشقته !
