تبليغاتX
WORKING ON TITLE ...

WORKING ON TITLE ...

 

نمی نویسم...
چون هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی .
حرف نمی زنم ...
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی .
نگاهت نمیکنم...
چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی .
صدایت نمی زنم ...
چون اشکهای من برای تو بی فایده است .
فقط می خندم
چون تو در هر صورت می گویی که من دیوانه ام....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:10 توسط سعید |

وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت :
قسمت اين بود...
 مادرم گفت : هيف شد...
خواهرم گفت : قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود
...

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 12:26 توسط سعید |