|
WORKING ON TITLE ...
|
نمی نویسم...
چون هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی .
حرف نمی زنم ...
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی .
نگاهت نمیکنم...
چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی .
صدایت نمی زنم ...
چون اشکهای من برای تو بی فایده است .
فقط می خندم
چون تو در هر صورت می گویی که من دیوانه ام....

وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت : قسمت اين بود...
مادرم گفت : هيف شد...
خواهرم گفت : قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود ...