تبليغاتX
WORKING ON TITLE ...

WORKING ON TITLE ...

 

عشق شاديست
عشق آزاديســت
عشق آغــــــاز آدميـــزاديست

زندگي چيســــــت ؟
عشق ورزيدن
زندگي را به عشق بخشـــــــــيدن

آهای آدميان :
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسی نيندازند
اگر نگاه انداختند عاشق نشوند
اگر عاشق شدند وابسته نشوند
اگر وابسته شدند مجنون نشوند
و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی كنند !

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:56 توسط سعید |

 

امروز در این شهر چو من یاری نیست

آورده به بازار و خریداری نیست

آنکس که خریدار ، بدو رایم نیست

آنکس که بدو رائ ، خریدارم نیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در غم کسی اسيرم که ز من خبر ندارد

 عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گويد : دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:13 توسط سعید |

 

 آخر يه روز تيک مي گيری

لباسای شيک مي گيری

با با تو می کنی کچل 

تا دماغتو کنی عمل

با همراهت زنگ می زنی

عينک رنگ رنگ می زنی 

اين دل و اون دل می زنی

تا به موهات ژل بزنی

جنس لباست تريکو

موزيک : الکس و انريکو 

جورابای فسقلکی

روسری های الکی !

خوشی با اين تيپ خفن

الان قشنگی مثلا ؟!!!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:1 توسط سعید |

 

در زندگی درنگ کن و بیاندیش ؛
قبل از هر عکس العملی فکر کن ، صبور باش ، ببخش و فراموش کن .

بگذار و بگذر ؛

از یک نفر گرفته تا هزاران نفر ،
همه را دوست بدار .

مادر ترازا می گوید : اگر مدام در مورد مردم قضاوت کنی ، دیگر برایت وقتی باقی نمی ماند تا آنها را دوست بداری .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 18:41 توسط سعید |

 

گفتند مقدسی آوردیم
ماندیم در انتظار
کاین مقدس چه می فرماید ؟!

عاقبت فرمود و ما
شنیدیم و دیدیم
کُشتند گفتند نکش
بُردند گفتند نَبر
زدند گفتند نزن
گفتند مقدس چنین می فرماید !..

مردان را کشتند
با پسران
زنان را به یغما بردند
با دختران
ادیان را له کردند با پیغمبران
گفتند مقدس چنین می فرماید !

جام را شکستند
با پیمانه
باغ را سوزاندند
با کاشانه
مسجد را ویران کردند
با میخانه
گفتند مقدس چنین می فرماید !..

عاقبت با نام مقدّس
رو به سوی قبله ی  خدا
انسانیت را
سر بُریدند و
از سر ریا و صد رنگی
بر نعش انسانیّت
گریستند و
گفتند مقدس
چنین می فرماید !..

چه حکایت پلیدی ست
این مقدّس

ارمغان پست ِ
فرعون گری ...

بر گرفته از کتاب «تصویر ترک خورده» از سهیل شب انگیز
زندان مرکزی تبریز ۱۳۸۴
روحش شاد ...

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:0 توسط سعید |