تبليغاتX
WORKING ON TITLE ...

WORKING ON TITLE ...

 

  ۳ ثانیه نگاه
  ۳ دقیقه خنده
  ۳ روز آشنایی
  ۳ هفته وفاداری
  ۳ ماه بیقراری
  ۳ سال انتظار
۳۰ سال پشیمانی !

 از طرف دوست عزیزم descipline

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 21:34 توسط سعید |

 

كاش می شد لحظه ای ازخود گريخت 

   كاش می شد اندكی از "من" گسيــخت

كاش می شد پلك ها را بست و خفت

  چشم را از وحشت ديدن ، نهفــت

كاش می شد لحظه ای از ياد بــرد

بغض را تا لحظه اي فرياد  بــرد

كاش می شد زندگی را رفت ؛ مــرد

مرگ را بر شانه های خود ، نبــرد

زرد گشت و خواب پاييزی  نديــد

برگ را از اضطراب شاخه چيـــد

جاده را بی انتها آغــاز  كــرد

آسمان را بی هوا پــرواز كــرد

عشق راهی شد كه پاياني نداشــت

شعر دردی شد كه درمانی نداشـت

زندگی ويرانه ای از ســـاختن

بر صليب روز و شب جان باختن

كاش می شد گريه را با خنده گفت

اشك را با  قهقهی  ديگر نهفـــت

در نگاه خسته شب را دار زد

با زبان  مردمك ها جــار زد

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 21:16 توسط سعید |